رمان حماسهی جهانی است که خدا آن را ترک گفته.
جورج لوکاچ
این مطلبی که سایت هفتان لینک کرده، دقیقا از جنس کارهایی است که من برای «نیمهی تاریک» میپسندم. نقدی بر کتاب «نظریهی رمان» (۱) لوکاچ، توسط پل دمان، سرشناسترین چهرهی شالودهشکنی ادبی بعد از دریدا، که گویا قبلتر در مجلهی زندهرود اصفهان به همت هوشیار انصاریفر منتشر شده بود.
لوکاچ را نه تنها باید بنیانگزار رویکرد جامعهشناسی ادبیات دانست، بلکه به حق میتوان او را پدر بوطیقای مدرن نامید. در حقیقت کاری را که فرمالیستهای روسیه در اوایل قرن بیست انجام دادند، لوکاچ به شکل دیگری در اروپای غربی جلو برد و گرامشی دنبال کرد.
پرشی یکباره میان نظریههای پساساختارگرا، از آسیبهایی است که گریبان نقد ادبی را در ایران دریده. بدون درک عمیق رویکردهای سنتیتر نظریهی ادبی مردن، همچون مارکسیسم، فهم شالودهشکنی غیر ممکن به نظر میرسد. و این درک عمیق نیز از راه مطالعهی کتب ۳۰۰ صفحهای آشنایی با نظریهی ادبی، احمقانه به نظر میرسد و باید بازگشتی کرد به متون اصلی و طبیعتا کلاسیک شدهی بوطیقا.
خبر خوش این که نشر ماهی که پیشتر کتاب «جان و صورت» لوکاچ را سال ۸۲ با ترجمهی رضا رضایی منتشر کرده بود، قرار است «جامعهشناسی رمان» را با ترجمهی مرحوم پوینده دوباره چاپ کند. کتابی که سال ۷۴ توسط نشر تجربه و بعدتر سال ۸۰ توسط چشمه چاپ شده بود و الان به هیچ عنوان یافت مینشود. خواندن بخش استاندال این کتاب در کنار ترجمهی تازهی مهدی سحابی از «سرخ و سیاه» میتواند جذاب باشد.
۱) لوکاچ، جورج (۱۳۸۱) نظریهی رمان، حسن مرتضوی، تهران: قصه.
تا جایی که اطلاع دارم از میان ایرانیها، هاله لاجوردی در شماره ۲۴ کارنامه و شهرام پرستش در شماره ۷۸ کتاب ماه علوم اجتماعی، به تشریح نظریات لوکاچ در این کتاب پرداختهاند.


